پيشتر خودم خودم را سانسور مي كردم، حالا حسن اين فيلترينگ لااقل اين است كه عذاب وجدان خودسانسوري را از آدم دور مي كند.
البته، اين فيلترينگ حسن ديگري هم داشت، اينكه مجبور شدم براي اولين بار يك «پست وبلاگي» يعني غير رسمي (!) بنويسم...
به هر حال، عمر اين وبلاگ هم عملاً تمام شده بود. چراكه تاكنون بيشتر فضايي بود براي ارائه كارنوشت هاي دانشگاه، يا مي شود گفت مشق شب اجتماعي، كه با پايان دانشگاه، اين تجربه نيز به پايان خود رسيده است. پايان نامه ام كه درباره جنبش زنان در ايران است، در حال اتمام است و من هم در اين مدت بسيار تغيير كرده ام...
تغييراتي كه اگر يكي دو سال پيش به من مي گفتند باورم نمي شد. از تغيير در سبك زندگي گرفته تا تغيير در آنچه فكر مي كردم، و تغيير در دايره آدم هايي كه مي شناختمشان. بگذريم، درباره خودم گفتن راحت نيست، بخصوص كه اين دوره ناراحتي هاي زيادي هم داشت...
به هر حال، اين وبلاگ عملاً به آرشيو يادداشت هاي يكي دو سال گذشته تبديل شده و بهتر است كه به همين صورت بماند...
با اميد آزادي و برابري
مبارزه همچنان ادامه دارد...
