تبليغاتX
کارنوشت

کارنوشت

پیرامون مسائل جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی

شرط آغاز تفکر فلسفي، به معني تفکر انتقاد آميز، تصور وجود دو حوزه «واقع يا بالفعل» و «مطلوب يا بالقوه» است. اين دو حوزه در فلسفه معادل حوزه امور ذاتي و حوزه امور موجود مي باشد. تصور تباين ذات و ظاهر، مبناي اساسي تفکر فلسفي بوده است. بود و نمود مسئله اصلي فلسفه از افلاطون به بعد بوده، ليکن امروزه مکاتبي مانند پديدارشناسي و بويژه اصالت اثبات، اين دوگانگي يا تباين را بکلي انکار کرده است. مکتب اثباتگرايي اساساً حوزه امور ذاتي را از حوزه امور موجود تميز نمي دهد و جز واقعياتِ محسوسِ موجود، سطح ديگري از هستي را نمي بيند. در مقابل، به نظر مارکوزه، مارکسيسم تمايز اساسي ميان بود و نمود را حفظ مي کند و ميان شناخت هاي کاذب و شناخت هاي راستين تميز مي دهد. از اين ديدگاه، ذات يا عقلانيت راستين در طي زمان هرچه بيشتر تحقق خواهد يافت. با توجه به چنان عقلانيتي است که مي توان وضع موجود و عقلانيت ابزاري را مورد نقد قرار داد. نظريه «انتقادي» بويژه، وقتي ضرورت پيدا مي کند که تباين مورد نظر ميان علايق راستين و کاذب نفي گردد يا ناديده گرفته شود. بويژه در نگرش اثباتي طبقه بورژوازي حاکم در عصر سرمايه داري که ايستاانگاري وضع موجود امري محتوم تلقي مي گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط  کاوه مظفری  | 

آنچه زياد شناخته شده، به دليل اينکه زياد شناخته شده، همواره ناشناخته مي ماند.

فردريک هگل – پيشگفتار پديدار شناسي روح

به رغم آن همه هياهو که درباره مرگ افکار مارکس برپا کردند، هنوز هم براي ما در بسياري زمينه ها، از جمله در گستره ي انديشه انتقادي، و در نتيجه فهم دقيق تر روزگارمان، حرف هايي ژرف و پيشتر ناشنيده، دارد (احمدي، 1382). بازخواني آثار مارکس بهترين راهِ شناختِ مستقيم انديشه هاي وي جدا از رنگ و بوي ايدئولوژيک است. تفاسيري که از عقايد وي صورت گرفته، عمدتاً به برجسته سازي بخشي از آراء وي منجر شده است، و در حقيقت تصاويرِ رايجي که از مارکس وجود دارد، تصاويري غيرمستقيم و دستِ چندم است که مسلماً دقيقاً همان چيزهايي نيست که مارکس مي انديشيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط  کاوه مظفری  |