شرط آغاز تفکر فلسفي، به معني تفکر انتقاد آميز، تصور وجود دو حوزه «واقع يا بالفعل» و «مطلوب يا بالقوه» است. اين دو حوزه در فلسفه معادل حوزه امور ذاتي و حوزه امور موجود مي باشد. تصور تباين ذات و ظاهر، مبناي اساسي تفکر فلسفي بوده است. بود و نمود مسئله اصلي فلسفه از افلاطون به بعد بوده، ليکن امروزه مکاتبي مانند پديدارشناسي و بويژه اصالت اثبات، اين دوگانگي يا تباين را بکلي انکار کرده است. مکتب اثباتگرايي اساساً حوزه امور ذاتي را از حوزه امور موجود تميز نمي دهد و جز واقعياتِ محسوسِ موجود، سطح ديگري از هستي را نمي بيند. در مقابل، به نظر مارکوزه، مارکسيسم تمايز اساسي ميان بود و نمود را حفظ مي کند و ميان شناخت هاي کاذب و شناخت هاي راستين تميز مي دهد. از اين ديدگاه، ذات يا عقلانيت راستين در طي زمان هرچه بيشتر تحقق خواهد يافت. با توجه به چنان عقلانيتي است که مي توان وضع موجود و عقلانيت ابزاري را مورد نقد قرار داد. نظريه «انتقادي» بويژه، وقتي ضرورت پيدا مي کند که تباين مورد نظر ميان علايق راستين و کاذب نفي گردد يا ناديده گرفته شود. بويژه در نگرش اثباتي طبقه بورژوازي حاکم در عصر سرمايه داري که ايستاانگاري وضع موجود امري محتوم تلقي مي گردد.
ادامه مطلب
