اگر سعي كنيم دنيا را در قالب مقوله هاي فكري خود بريزيم، كار درستي نكرده ايم. تمامي انديشمنداني كه باعث و باني ماركسيسم و ليبراليسم در سده اخير بوده اند و در دوره هايي از تاريخ با مقوله هايي همچون «كارگر»، «مصرف كننده» و يا «طبقه کارگر» سروكار داشتند، با تغيير شكل ارزشهاي فرهنگي و هويت فردي تا حدي متزلزل شدند. تاكنون سنت برآن بوده است كه هرگاه از «جامعه نو» سخن به ميان مي آمده، «تمدن و فرهنگ مدرنيته» مراد شده است. اين فرهنگ، از اركان و مؤلفه هايي خاص بهره مي برد كه در عرصه رسانه يي، تكيه بر ادبيات مكتوب دارد. اما با ظهور تكنولوژي ارتباطي جديد كه بر ارتباطات الكترونيكي مبتني است، مختصات نويني به لحاظ فرهنگي بر «اين جامعه نو» حكمفرما شد. از جمله اين مختصات، ظهور چيزي به نام «جامعه شبكه يي» است. در جامعه شبكه يي مفاهيم سنتي و آشنايي چون «هويت»، «فرديت»، «دولت»، «اقتدار» و…، ردا و كسوت جديدي به تن كردند كه از جهاتي، با قرينه هاي سابق خود تفاوت ماهوي دارند. «مانوئل كاستلز» جامعه شناس معاصر در آثار خود (به ويژه سه گانه عصر اطلاعات) كوشيده است تا مقتضيات اين روزگار را بخوبي و به درستي بازشناسي كند.
ادامه مطلب
